سؤالی که فراموش کرده بودیم

خرید بک لینک

سؤالی که فراموش کرده بودیم

راوی: اسماعیل بن مهران

من و «احمد بَزَنطی» در دِه صَریا در مورد سن حضرت رضا علیه السلام صحبت می کردیم. از احمد خواستیم که وقتی به حضور امام رسیدیم، یادآوری کند که سن امام را از خودشان بپرسیم.

روزی توفیق دیدار امام، نصیب مان شد. آن موقع، ما، جریان سؤال از سن امام را به کلّی فراموش کرده بودیم، امّا به محض این که احمد را دید، پرسید:

«احمد! ... چند سال داری؟»

سی و نه سال.

امام فرمود: «امّا من چهل و چهار سال دارم».

کبوتر حرم...

ما را در سایت کبوتر حرم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:27

صفحه بندی